تبليغاتX
جومن **+ 18**
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388

دروغ بگو بازم

دروغ بگو بازم

من باورم میشه

چه بی هوا میره عطره تو از دستم

اونجا که باید دید       من چشمامو میبستم

 

دنیای وارونه اینو خوب میدونه

منه دیوونه تورو دوست دارم

اون همه بدی هات دوباره با صدات      گم میشه میره زود از یادم

 

دنیای وارونه اینو خوب میدونه

منه دیوونه تورو دوست دارم

اون همه بدی هات دوباره با صدات      گم میشه میره زود از یادم

 

دروغ بگو بازم

من باورم میشه...

 

   ۵ وارونه

پنج

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:20  توسط حسام  | 

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

اومدن توو وبلاگ و رفتن . یه سری اومدن ک+س شعر گفتن که به من سر بزن و اینا...

یه سری هم اومدن و مطالب رو خوندن و نفهمیده رفتن
چون کسی نفهمید با چه حسی حرف میزنم . این یکی با خشمه . زیاد .

فقط نرو جایی بگو حسام ک+س نوشته . تمامه حرفام دل نوشته

بد دهنم . فجیح

کاریش نمیشه کرد

دهنم واسه جررررررررر دادن  آماده بازه

اگه کسی به زیدم چرت بگه  توو صورتش جای پنج انگشتمه

قوانینه عجیبی داره زندگی

وقتی دوده سیگارمو حلقه میدم میبینم اگه تک پرم باشی بازم داری ترسه عجیبی

اگه بخوام وا بدم  لاشخورا سریع سوارن

حق دارم . حق نداری گله کنی

گله نکن اگه سگه اخلاقم . جای من باشی بهم حق میدی

روزگار باعث شد گرگ بشم که الان اینجا زوزه بزنم

شرایطه زندگی منو دیوونه کرده
هرکیو میبینم فکر میکنم دشمن منه
توی بدبینی به هممون ترفیع دادن

زمانی که اوج خندت میشه نیشخند
                                                اون وقت میفهمی چی میگم

دل خوش بود به قدم زدن زیره نم نم بارون

غمی که توی دله منه  واسه تو ارزش لبخند داره    ولی نخند
                                                                   چون اصلا خوب نیست

به این دلیل هر کسی باید ترکم کنه ؟ ؟ ! ! !

منم سند دارم واسه حرفام

حسامه تنهای دیروز حالا خاطر خواه دار شده  .  شاشیدم به یکی یکیشون

این وبلاگ رو ساختم واسه گفتن حسم
عشق و حال نیست به چیزی که توو شرتته بچه . برو از شب تا صبح باهاش پز بده بچه

 چیزی ندیدم توو این ۲۰ ساله زندگی
خیلی ها گفتن که فرشتن       اگه راه داشت اسممو رو سنگ قبرم مینوشتن
خیلی ها گفتن که عاشق منن   ولی ...

اصل مطلب اینه : عشق فقط واسه یه قشر خاصه

واسه اون مادر ج+نده هایی که هرکیو خر میکنن  واسه طرف میشن خداش
آنچنان سلطنتی میکنن و پرستیده میشن که...
خوار میگا+ن و بیشتر توو دل جا میشن
عشق خودش تعبیر میشه اونجا
هرکی راهش حروم+زا+ده بازی بود تو این دنیا برد میکنه

چیزی که بش میگن عشق مثله :
چاقوی کُنده   زجر کش میکنه و بی رحمه ولی یکی حرفتو میفهمه .
واسه من که نشد تفریح سالم
شاشیدم به اونی که توو هر جمعی خودشو  آدم خوبه جا میکنه

تو که حرفمو نمیفهمی چه اسراری داری میخوای مودب شم ؟
نمیتونی جلومو بگیری
از صبح تا وقتی که کپه مرگمو میزارم زمین ...              بسه دیگه
(چون احمقا بی مغزن) 


به خودت بگو :  من زندگی میکنم   یا   زندگی منو !

نمیتونی بشناسیم

بیخیالش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:34  توسط حسام  | 

شنبه بیست و دوم فروردین 1388
دیر وقته . میگن نصفه شبه

امشب اسیره من و من اسیره وسوسه

شبا با شبای سال قبل فرق میکنه . خیلی فرق

امشب هم با کل شبا فرق میکنه                   فرقش واسه بقیه غیر محسوس باشه شاید

ولی حداقل واسه من یکی که فرق میکنه

اگه دسته من بود تعطیل رسمیش میکردم

۸ ماه پیش دقیقا یه چنین شبی   احساسی که داشتم رو توی ... (۳نقطه) میگم
                                                             چون نمیخوام و نمیزارم هیچکس بفهمش

در هر صورت  از یه دوستی که احتمال نمیرفت به اینجا برسه  ۸ ماه میگذره

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو لا لا    چه  حالی هم میده روز به روزش .

دعواهاشم بود پره لذت ...

نیومدم به چیزی به نازم      چون میترسم  چشم بخوره        و نباید بزارم اینطور بشه

خیلی زود گذشت خدایی . هم این ۸ ماه   هم تعطیلات عیده من و آزاد

 

یه کم تعریف میکنم        اما :      
                                        من میشاشم بدخواهمون  کفشو نوش کنه
                                                  من حرف میزنم  حسودش فقط خفه شه گوش کنه

۹ فروردین : اراده واسه پیچوندن خونواده و رفتن شمال ۲ تایی

۱۰ فروردین : تغییر برنامه و رفتن به اصفهان

قرار ساعت ۴ ترمینال غرب

ساعت ۴:۱۵ گفتن جاده اصف بستس

دهنم یه لحظه ... شد

۵ مین بعد گفتن از جاده سلفچگان میره

آروم شدم

اوووووووووووووووووف

۲ تا ماچ رو لوپام . نانازم اومد با یه ساکه گنده

دیوونم میکنه ساکش

آخره شب ۱۰ فروردین : له رسیدیم جلو در خونه . کلید انداختیم ولی ...

در باز نمیشد !  قفل بی صاحاب شده برعکس بود

.

.

.

۲ تا پیک آماده نوش بشه !
میخواد زیره چشما گود بره !

دوده سیگار حلقه به حلقه
                                        بازی نکن باش

بقیش به دفتر خاطرات هم مربوط نمیشه که بخواد بشنوه . چه برسه به ...

ها   ها

۱۶ فروردین : با یه حس غریب و کسل  واس خدافظی . برگشت به تهران

.  نقطه سره خط

واسه تک تک کاراش هستم پایه   پس  بش  میگم   آره               شصتم به حسود 

 

*

آزاد     این یکی فقط بخاطره تو بود    *     قابله وصف نیستی   
                                                                     خیلی کار میبری  بخوام ازت بنویسم

*

 


ماهگرد دوستیمون مبارک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:19  توسط حسام  | 

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

این مطبت رو میخواستم قبل از عید بزارم بالا . نشد حالا گذاشتم

قبل از شروع. شاید واسه خیلی ها خوندنه حرفام درکش خیلی سخت باشه.
نمینویسم تا هرکسی بیاد بخونه . خوننده های مخصوص داره...
آروم و با حوصله بخونی و تصور داشته باشی درک میکنی
تن حرفام همه آرومه
اگه درک نکردی اشکال از من نیست ...

یادم میاد, یادم میاد. یادم میاد , شب سرد زمستون

ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون

تو نم نم های بارون ما با چشای گریون

زیر لب میگفتیم: ¤ لعنت به این زمستون ¤

********نقطه سره خط********

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام

از وقتی رفتی غمگینه خونه
گریم میگیره با هر بهونه
رفتی و موندم با این همه درد
هرگز نمیشه فراموشت کرد

اگر چه نیستی
یاد تو اینجاست
عشقت توی قلب ماهاست
هر جا که هستی
خدا به همرات
دعای خیر پشت و پنات!

هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات

امسالم تمومه دیگه

بعضیا تو این حال و هوای مطالب بالا

بعضی ها هم جدا از این حرفا *ای ول*

در هر صورت گذشت . حالا خوب یا بد ...

دیگه آدما... مثله قدیم نمیشن

میخوان که با بدی خوبارو بپیچن

دو سه روز گذشت دیدم

که بد جور عاشقش شدم

توی رگهای تنش

نبضه دقایقش شدم

اون میخواد بازی کنه با قلبه خستم

نمی دونست که من از دنیا شکستم

چجوری دلش میاد با دله من بازی کنه ؟
که یه روز مجبور بشه کلاهشو قاضی کنه ؟
میگفت عاشقتم میدونی ؟

.

.

.
خیلی راه مونده تا بشناسیم

* تورو دوست دارم آزاده *

اگه نشناختیم

یکی دو صفحه بخون ببین چه ها نوشتم

واسه دوست دخترم تشنم

نمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشم سیراب

تا که یه روز...

نفسم تنگه واسه نسیم نفس هاش ! ! !

توو دلم جنگه

واسه ...

دوسش دارم میخوامــــــــــــش

صاحابشم میگم بــــــــــــــــــــــــش

خارت چند برمش !

رو مد خوبم میکنم من کیفی

الکله خونم کمه ... میخورم خیلی

گفتی حسام شنیدم هستی شر

گفتم لازم داری تو شخصی مرد

حالا دیگه نکن وصفه شر

شر اینه => من و تو شراب و شمع لباسه کم آره جواره هم

میخندی خط میوفته بالای لب (اووووو)

میگی دوست داری خوب باشی روز مثله پری

میگی دوست داری بد باشی شب ها تو ولی

حرفای بالا رو خوندی ؟ همه احساس ها با هم قاطی شده

میشه جدا تصور کرد

ولی

حرف و احساس و یه سال که گذشته مثله حساب کتابه یه مغازه یا شرکت نیست

که آخره سال بشینی پای حساب کتابش

هر چی بوده و گذشته دیگه رفته

دیگه حساب کتاب یعنی خاطره !

میخوای خاطره های خوب رو بردار تا برنده باشی

این تنها راهشه . نقطه سره خط .

سال هشت و هفت هم گذشت و رفت

انگار کفه دست گرفتیش و با یه فوت ...

از ما تبریک

واسه ساله جدید برمی گردم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:53  توسط حسام  | 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

آره

این بلاگ کم توش از خوشی هام و اینا بوده

الانم نیومدم بگم خوشم یا ناخوش .

زندگی سخته .

خیلی .

هدف سخته .

آرامش هم سخت میشه اگه ...

به هرچی که میرسی یه چیز دیگه میخوای

خیلی چیزا هم که تو رابطه و احساسه

حالا هر احساس و رابطه ای که میخواد باشه .

احساس راجبه طفلکی که آدامس میفروشه یا یه بچه معلول

یا یا یا هر صحنه ای که دل داغ میکنه وقتی چشم میبینه .

یا ترس از اینکه دوست دختره آدم عاشقش باشه یا نه

یا کجا میره و با کی میره و ...

وقتی تو دانشگاه / کار و ... سگ دو میزنی و کارت گیر میکنه پیشه ۴تا

شهرستانی که عقده یه امضا زدن دارن  

و هر چیزه دیگه که آدم رو پر میکنه .

یکی خیانت میکنه یکی عشقش میمیره یکی خسته میشه از عشقش

یکی به همه دروغ میگه یکی ...

دله هرکس کلی چیزا واسه خودش میخواد

ولی یه نفر هست که توی بدترین شرایط و داغون ترین موقعیت و

دلگرفتگی و عصبانیت و هر موقعیت دیگه ای ...

کاری میکنه که تو یه لحظه بگی ک+س خواره همه چیو آروم بشی 

 

نیومدم بگم کاش الان با دوست دخترم لب رو لب بودم

نیومدم بگم کاش الان شمال تو ویلا با یه شیشه مشروب با زیدم رو تخت لم داده بودم

و فیلم نگاه میکردم

نیومدم بگم کاش امشب اونقدر نعشه بودم تا خوابم بره

نیومدم از ۱۰۰۰ تا کاشه دیگه بگم که خیلی ها حسرتشو دارن

خیلی کاش هارو  اگه بگم خالی میشم ولی شخصیه  !

. اومدم بگم پر شدم .

از همه چی و همه کس

وقتی عصبی میشم هیچکی نمیگه چته

تو روی همه طوری وایمیستم که کسی عقلش نمیره این چشه

یا چی شده یا چطوری آروم میشه

وقتی آرومم (همه) فکر میکنن حسام چه آدمه خوبیه

حالم از (همه) به هم میخوره

هه هه ...

حرص و جوش واسه رسیدن به علاقه هات = جالبه + احمقانه

دوره همه چیو خط کشیدن

مثله پلک به هم زدن روز شب میشه

کی یا چی معنی میده به لحظه ها ؟

عشق ؟

دوست دختر ؟

پول ؟

رفیق بازی ؟

؟

نه ؟

من از آدمایی که بی دلیل خنده رو لبشونه بدم میاد

اونایی که خودشونو گول میزنن از زندگی هیچی نفهمن

آدمایه خونسرد و بی تفاوت نسبت به همه چیز

خونم جوش میاد وقتی میبینم امثال این آدمارو

احمقن

.

.

.

زندگی به خاطره چی ؟ بوی خوشه زن !؟

احساس میکنم اینجا هم راحت نمیتونم حرف بزنم

نترس              همین

بابای

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:44  توسط حسام  | 

دوشنبه بیستم آبان 1387

اول مینویسم واسه خانومه خودم که یه یه یه عالمه خیلی دوسش دارم

از تو و دوست داشتنت نوشتن خیلی سخت تر از ...

چون حس قوی و شدید و جذابی نسبت بهت دارم

به هر طریقی که بتونم بهت انتقال میدم

ولی نوشتاری از پسش بر نمیام

فقط فقط کنارت با عطره تنت . . .

 

جدا از همه کارایی که واسه هم کردیم

بازم میخوام بگم قدرتو میدونم خیلی خیلی

دلم هم واسه دست پخته خوش مزت تنگ شده

دوست دارم  دوست داشتنی

 

حالا

بزار اسمتو تو شبای تاریکم فریاد بزنم

برم تو آسمونو از اون بالا داد بزنم :

که هرجا هستی من بدونه تو میمیرم و زندم به عشق بوی تو

توی دستاتم که من دیدم همه دنیامو

وقتی با منی انگار بم دادن همه دنیارو

حالا تازه دارم میفهمم عشقو معنیشو

من دوست دارم بزار اینو باز بگم

دیگه نیست جایی واسه غم تو شبهام

همیشه با بودنه تو غم بوده تنها

غم جایی نداره واسه من عمراً دیگه

آخه سایه ی تورو تو شیشه ی عمرم دیده

تو هستی برام مثله فرشته ای از ما‌وراء

که تو آغوشت از همه غما میشم من رها

 

یادت نره دوست دارم

 ********

 

 خدایی اصلا دوست ندارم اسمت به زبونم بیاد

ولی اینم واسه تو : شیرین

 

آره ! من با هرکسی غیر از تو موندگاری دارم

بشکنه دستم هرچی بتو یادگاری دادم

میخوام هر چیزی به تو دادم پس بگیرم به جز تو

میخوام همه چیز برگرده به جز تو

نامردترین نامردا توی بی معرفت ترین بی معرفتا شرف داره نسبت به تو

خیلی خوشحالم از پایان خوش دوستیمون

 

دیگه نفهمم به اینجا سر زدی و کس شر از طرف اسمای دیگه نوشتی

 

من امشب راحتم بی تو

بزار به تو بگم حرفه قلبو

میدونم داری میخونی حرف من رو

پس خوب گوش کن

از این به بعد خفه میشی و جیک نمیزنی  دیگه به این وبلاگ هم سر نمیزنی

مثل سگ میدویی دنباله رد پای من

اما نه . تو باید بسازی با زجه های شب

چون هنوزم تو میترسی از نگاهه من

همون جا بمون تا بشی خسته پای در

در باز نمیشه . میوفتی به دست و پای من

یه بار دیگه میگم

من تصویر بی نقاب تورو دیدم

 

دیگه رو گونه هام هم نمیشینن اشکام

ببین تورو تو خوابم نمیبینم حتی

تو یه پست فطرتی دزده ...

اسمته از این به بعد

توف به مزّت

 

دیدی که تو مخت نمیگنجه بن بست ؟

تو بدونه من جات هیچ جا نیستش

بن بست جای تو ی

اینجا ریسکه دیگه پیشه من موندن

بی خودی ندو چونکه من میکشم اونور

تو زمین میخوری و بی دلیل میدویی

هیچ وقت نمیرسی واسه همینم میبری

خواهشاً هیچ کس تو کارم دخالت نکنه

نگین این عوضی باعث خجالت نشده

نه بابا . این عوضی باعث شکایت نشده . . .

 

ازت متنّفرم

اسمتم عوض کن

چون بعد از تلخی باید رد بشم من از تو

حیف وقتی که واسه تو تلف شد

گمشو عوضی ازت دارم تنّفر

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:15  توسط حسام  | 

یکشنبه دوازدهم آبان 1387

بده دستاتو به من

بده اشکاتو به من

بشین سره دلم

واکنم اخماتو یه کم

میگن پشته هر درد یه درس جدیده

 

بدون کنارت میمونم

قسم میخورم میرسی به اون که آرزوته

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:13  توسط حسام  |