چی بگم مثل این بچه مامانیا اشکم درمه مشکمه حالم از همه چی بهم میخوره .
مامان بابامم زدن به تیپ هم دیگه دارم دیوونه میشم . خدا چی کار کنم.
میدونم یه دوره ای هست . من با همتون روراستم .هی دارم به خودم تلقین میکنم تموم میشه و
همش تلقین خوب ولی نمیتونم تحمل کنم. اصلا خدا چرا این دوره رو گذاشتی.
شایدم برا سنمه؟؟؟ دیگه حوصله خونه رو ندارم . از پنج شنبه خونه نبودم رفته بودم چاپخونه
داییم. اونجا باز بهتر از خونس . فردا هم نمیرم مدرسه هم پیچ میخوره تازه شب کار هم هستن تا
یک شنبه شب از خونه راحتم .و میتونم کل شب با کارگر داییم درد دل کنم.
خیلی احمق شده بودم نمیگم میخواستم چیکار کنم. فکر نکنید خودکشی ولی نمیگم
با نوشتن این چند خط خیلی راحت تر شدم.
تک و تنها توی این اتاق بی تو هســــــــــــــتم
حالا کو تو اینجا در به در بارون میبــــــــاره
توی این شب بهاری تو دور از من
بیا اینجا ستاره به من بگو آره
زندگی با تو خیلی خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
هر وقت تو اینجا هستی همش بهاره
دست به دست نازنین با هــــــــم باشیـــــــــــــــــم
اسممو صدا کن به من بگو آره



