تبليغاتX
جومن **+ 18**
چهارشنبه پنجم مرداد 1384
ببخشید  دیر  آپ کردم همش دنبال  بست گروپ بودم.

الانم  اومدم  روزه مادر و روزه  زن  رو  تبریک  بگم  به  همه  دختر هایی که  میان  سر  میزنن.

با  خودم این فکرو  میکردم  میشه  یه  روز  منم  برا  آهنگ  کادو  بخرم و  بهش تبریک بگم؟؟؟؟

بعد بچه هامونم  شب  یواشکی  بیان  بگن  بابا   برا  مامان  فردا  چی  بخریم؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:29  توسط حسام  | 

شنبه یکم مرداد 1384

تو کی هستی؟

متاسفم

مطلبت کلی حالمو گرفت

نه بخاطر مطلبت بخاطر ماجرا

حالا چی کار میکنی؟

پستتو عیبی نداره بقیه هم بخونن؟؟؟؟؟

اگه خواستس بگو برش دارم

مرسی برای ...

سلام خوبی
نمیخوام بدونی کی هستم چون برات اف که گذاشتم اهمیت ندادی پس مهم نست همین قدر بدون که یه دخترم یه دختر
خوشحالم که متقاعد شدی من یه دخترم و چند ساله پیش که خیلی مغرور بودم یه شب رفتیم خونه عمم نشستیمو بعد پسر عمم گفت بیا اتاقمو بهت نشون بدم نمیدونی چی شده و.... من رفتم نشستم رو تختش و یه زره نگام کرد منم وایسادم به تعریف بعد دستامو گرفت و بوسید من مونده بودم داره چی کار میکنه دستمو کشیدم به حرفام ادامه دادم گفت تو تو بهترینی تو قشنگ ترینی من من تو رو دوست دارم میدونی وقتی به ادم میگن دوست دارم بیش تر مغرور میشه منم اهمیت ندادم و بهش گفتم خیلیا منو دوست دارن گفت نه من تو رو یه جور دیگه دوست دارم ولی من پاشدم از اتاق اومدم بیرون یه یه هفته بعد خواهراش اینو جلو خواهرم بهم گفتن که چی داداشیه ما تو رو خیلی دوست داره تو چی میگی من بازم مسخره بازی در اوردم و اهمیت ندادم وقتی بزرگتر شدیم خوب من با یکی دوست شدم و خواهراش همه چیو میدونستن اون از من خجالت می کشید حتی باهام نمیتونست حرف بزنه صداش میلرزید هر چی میگذشت و نگاههایی که بهم میکرد میفهمیدم که اون واقعا منو دوست داره هر جا میرفتیم پیشه من میشست مسافرت میرفتیم خواهرمو میفرستاد تو ماشین خودشون خودش میومد پیش من میشست واییییییییی با هم بازی میکردیم والیبال بدمینتون و ........ این حرفا 3 سال گذشت و همه ی اینا ادامه داشت رفتیم خونشون من رفتم اب بخورم عمم و اون اومد اشپزخونه احساس کردم دستام داره میلرزه انقدر زیاد بود که عمم هم فهمید و گفت چی شده چرا میلرزی گفتم حالم خوب نیست و ترک کردم و رفت تو اتاق فهمیدم که حالا منم اونو دوست دارم ولی اون دیگه نمی تونست بهم بگه دوست دارم چون من چند بار مغرورانه بهش گفتم نه نمیتونستم این غرور لعنتیمو هم بشکنم نمی تونستم

روزا همین طور میگذشت و منم هر روز عاشق اون میشدم تا اینکه اون اون اتفاق لعنتی عشقی که داشتمو با خودش برد منم تسلیم این غرور لعنتی شده بودم گفتن این ماجرا الان برای تو نمیدونم من تا حالا در مورد اون با هیچ کس هیچی نگفتم ولی نمیخوام تو اونو از دست بدی ادم تا زندست باید از لحظه لحظه ی زندگی استفاده کنه تا بعدا پشیمونیو ......من اعتقادی به مرگ نداشتم میگفتم چرته ولی الان ازش میترسم و میدونم که هر لحظه منتظره تا تسلیم بشم


وقتی اون رفت نتونستم به خاطرش اشک بریزم چون همه بهم زخم زبون میزدن دختر عمه هام ولی الان تاسف میخورم که بچگی کردم همین فقط همین
ما به وجود اومدیم تا زنگی کنیم حرفامونو بزنیم عاشق بشیم معشوق داشته باشیم ولی من همه ی اینا از خودم دریغ کردم همین به خودم ظلم کردم جاست دیس جاست

با اعتماد برو بهت میگه اره مطمئن باش که میگه اره فقط برو برووووووووووووووووووووووووووووو
بازم بهت سر میزنم امیدوارم اهنگ اشتباه منو نکنه
ادم در مورد عشق نباید تعلیل کنه باید عجله کنه عجله بعدشم پست قبلی نوشته بودی با یکی دیگه و در مورد یکی دیگه دوست بشم تو عاشقی اگه واقعا عاشقی نباید به کسه دیگه فکر کنی راستی اون کسی که به جای اهنگ نوشته بود فکر نکنم اون باشه چون اون باری که نوشتی با یه دختر ناز دوست شدی مال خیلیییییییییییییییییی وقت پیشهههههههههه به نظر من یا همیشه اینجا رو میخونده یا یکی از دوستای خودته که که میخواسته شیرین بازی در بیاره به نظر من!!!
بعدشم اگه اهنگ اونروز اومده اینجا رو خونده هر روز میاد به وب جومن و بدونه که تو چی مینویسی یادمه اون اخرا من دفترچه ی خاطراتشو میخوندمو چه حالی میکردم چه چیزایی که نمینوشت
اون اگه بدونه اینجا در مورد خودش نوشته میشه میومد و میخوند عزیزم منو ببخش که انقد سر تو درد اوردم
یه دوست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:48  توسط حسام  |