تبليغاتX
جومن **+ 18**
شنبه نوزدهم فروردین 1385
فکر کنم  میاین  وبلاگ حسام خله

دوباره با آهنگ صحبت کردم حتی بدونه یه ضره خجالت و این حرفا رک و راست بهم گفت که

دیگه نمیتونه از من خوشش بیاد این دفعه سوم بود که خورد خاک شیر میشدم

آبروم جلو عمم اینا هم رفت ولی اینش خوب شد که این دفعه یه حسی دارم که فکر میکنم آهنگ

ماله یکی دیگه شده و دیگه نباید و درست نیست من ازش خوشم بیاد

خیلی راحتم به قرآن مجید راحتیشو حس میکنم

دورانی بود واسه خودش خاطره شد

گفتم که

یکی از راه میرسه

اون که با عشق آشناست

برای تنهاییام

هدیه دست خداست

فعلا کاری نمیکنم که مثلا بیوفتم دنبلاه دختر این و اون که یکی رو داشته باشم

فعلا هستیم دیگه با همیم

شما هم مجبورید هی بیاید چرت و پرت های منو بخونید

قربونه شما ها بشم من

به عسل گفتم بعد مرسه میرم

کتابخونه آره دیگه مثلا کتابخونه

مامان بابای آدمم فکر میکنن بچشون الان

میره مخ بر میگرده

میرم کتابخونه فکر نکنید نمیرما

به قرآن راست میگم

گیر دادما

در هر صورت بازم میام

خوشحالم که شماهارو دارم

عسل و ملینا و مهرنوش و همه

خواهرایی که تنهام نزاشتن

واقعا مرسی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:25  توسط حسام  | 

چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
عیبی نداره 

هرکسی مشکلای خودشو داره و ممکنه یه سری چیزا رو فراموش کنه

ولی آهنگ میدونست

که ۱۴ فروردین تولد منه ...

ولی انگار که نه انگار

خستم چون دوباره هوایی  شدم   باد  آهنگ  خورد  دوباره  تو سرم

فکر کنم  عشق که میگن همینه ولی  بد بختی میاره

نمیتونم  از آهنگ  دل  بکنم    خدا  کنه  درک  کنید

دیوونشم  کافیه کوچک ترین علاقه ای نشون بده تا زندگیم  شروع بشه

به قرآن کاری میکنم زندگی کنه

 

عیبی نداره  بازم  میگم

براش مهم نیستم

شاید باشد

ولی نه مهم نیستم

میام دوباره

مهم نیستم مگه نه ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:12  توسط حسام  |