دوباره با آهنگ صحبت کردم حتی بدونه یه ضره خجالت و این حرفا رک و راست بهم گفت که
دیگه نمیتونه از من خوشش بیاد این دفعه سوم بود که خورد خاک شیر میشدم
آبروم جلو عمم اینا هم رفت ولی اینش خوب شد که این دفعه یه حسی دارم که فکر میکنم آهنگ
ماله یکی دیگه شده و دیگه نباید و درست نیست من ازش خوشم بیاد
خیلی راحتم به قرآن مجید راحتیشو حس میکنم
دورانی بود واسه خودش خاطره شد
گفتم که
یکی از راه میرسه
اون که با عشق آشناست
برای تنهاییام
هدیه دست خداست
فعلا کاری نمیکنم که مثلا بیوفتم دنبلاه دختر این و اون که یکی رو داشته باشم
فعلا هستیم دیگه با همیم
شما هم مجبورید هی بیاید چرت و پرت های منو بخونید
قربونه شما ها بشم من![]()
به عسل گفتم بعد مرسه میرم
کتابخونه آره دیگه مثلا کتابخونه
مامان بابای آدمم فکر میکنن بچشون الان
میره مخ بر میگرده
میرم کتابخونه فکر نکنید نمیرما
به قرآن راست میگم![]()
گیر دادما
در هر صورت بازم میام
خوشحالم که شماهارو دارم
عسل و ملینا و مهرنوش و همه
خواهرایی که تنهام نزاشتن
واقعا مرسی

