تبليغاتX
جومن **+ 18**
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385

 خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی خالی چه روزایی رو بیادم میاره
اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود ,
که تو باغچش گل اطلسی میکاشت
خونه روح پدرم بود ,
چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و تند زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادرو دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
منه زخمی منه خسته منه پاک
مینویسم آخرین حرفو رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونمونو دوباره؟

 

از  این  شعره  خیلی  خوشم  میاد  الان  حوصله  آپ کردن نداشتم

اومدم همینجوری  شعر رو اگه نخونید بخونید خیلی شاخه

ماله داریوشه  فردا غول میدم گشنگ آپ کنم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:40  توسط حسام  | 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385
آخ   آخ   آخ  

بخ بخت  شدیم  رفت

تولد   ملی  بود   نمیدونستیم

ولی  یادم  بود  تو  فروردینه

الان  دو  روز  از  تولدش  میزگره  تازه

چی  کار  کنیم؟؟؟؟؟؟

!OH  NOOOO

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:40  توسط حسام  |