چون میگذرد غمی نیست

اون شبی که بارون اومد یادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شب سه شنبه بود ساعت ۳ نصف شب بود
پنجره اتاق باز بود یوهو از خواب پریدن بوی بارون میومد
خیلی حال کردم اینا رو میگم برا چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای اینکه خسته شدم اون شب به جایی که یکی رو داشته باشم
به فکرش باشم باید ماه رو نگاه کنم و به هیچی فکر نکنم
خسته کنندس به خدا دیگه حوصله این الافی رو ندارم
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
یاده قدیم
حرفای نگفته مونده
ولی دل باید بدونه
اون که رفته دیگه رفته
نمیخوام دیگه بمونه
نمیخوام که باز بیایی
اون چشاتو من ببینم
خاطرات باز جون بگیرن
نمیخوام که باز بیایی
توی تاریکیم بسوزی
آخه حیف تو عزیزم
که با من با من بمونی
عزیزم سرت سلامت
برو که دنیا دو روزه
قلب تو هیچ وقت نسوزه
نازنین اینو ننوشتم
که تو رو گریون ببینم
الهی برات بمیرم
اشکتو هیچ وقت نبینم
عزیزم اینو مینویسم
که دلم آروم بگیره
آخه تفلکی میسوزه
آهنگ نازه کوچولو
نگو قسمتم همین بود
نگو سرنوشت نوشته
سهم من از تو همین بود

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:19  توسط حسام
|