تبليغاتX
جومن **+ 18**
دوشنبه چهارم دی 1385
تو اون شب "شبه بارونی       با  اون چشمای گریونی

که رفتی از برم ای یار          منو بردی به ویرونی

قشنگ از همون شب  بود  .   از  کلاس گیتار برگشتی یه کم با هم صحبت کردیم .

مامانت که رفت بیرون  زنگ زدی دعوا . بعدش گفتی از این به بعد اینجوری صحبت میکنم

بارون میومد شدید تو ماشین گریه کردم برات .  گفتم که دوست دارم یادته ؟؟؟؟؟؟؟؟  

گفتی دانیال اونجاس داری گریه میکنی؟

گفتم نه

ولی رو حرفت وایسادی دیگه مثل قبل صحبت نکردی . . .

--------------

خیلی سخت بود وقتی آخرین نظرتو توی مطلب پایینی خوندم

اول فکر کردم تو ننوشتی

ای بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

------------------------------------

فکر میکردم   یکی از اون بالا داره میشنوه صدامون

فکر میکردم  که  اثر  داره  دعامون

فکر میکردم   که خودش داره هوامون

فکر میکردم    دلش  میسوزه  برای  گریه هامون

ولی  دلش  نسوخت   گله دارم

---------------------------------------------

کاش که  دنیا  ما ۲تا رو  سره  راه هم  بزاره

از  این  کاش  ها  زیاده  تو زندگی    ولی ...

 

وسوسه ی یکی شدن هنوز تو احساس منه

هنوز واسه دیدنه تو قلبه کوچیکم میزنه

 

ولی بازم دمت گرم                      اگه دلی بود شیکستیش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:43  توسط حسام  |