تبليغاتX
جومن **+ 18**
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

من آدم بدی نبودم / سرنوشت بدی داشتم

چرا هر کی میاد نظر میده فکر میکنه نا امیدم یا نهایته افسردم ؟

مخصوصا نظرهایی که به طور خصوصی ارسال شده

خوب آره

با خوندن این مطالب فقط میشه همینو فهمید

ولی میخوام بگم اصلا اینطوریا هم نیست

اولاش بود

بهتر شده همه چیز

بهترین حال و استفاده رو دارم از تنهایی میکنم

اصلا چه حالی میده این  تنهایی 

LEAVE ME ALONE

من نمیدونم چطور شد

من چه جوری دل سپردم

من فقط دیدم که چشماش

پره بارونه و خواهش

عاشقونه منو برده تا ته حس نوازش

 

خوب سنگ دل بود رفت

میدونم دنباله یکی بهتر از من بود

با یه حال و غرور و افتخاری میگفت دوستت ندارم که ...

میگفت اگه بخوام با کسی دوست شم با یکی غیر از حسام

برام عجیب بود اون شب برخورده اون

مگه چی گفتم که انقدر برخورد به اون !

قبول کردنش سخت بود

خیلی سخت بود

الانم در کل همه چیز عالی میره جلو

سرم هم با کلاس زبان و نقاشی و ورزش و ...  گرمه

دو رو ورم هم شلوغ شده  مثل سابق

هر وقت هوای پریدن از قفس کنم   هوامو  دارن

 

ولی 

سخته فراموش کردن اون بوسه ها

 

میدونم اصلا نداره حاله من ارزش

الان باید بشم خارج از بحثش

راستی

نیوفتادی یاده من از کی ؟

 

*******یادت رفته ؟*******

خاطرات قشنگمون 

پنجره جلو اتاق

کوچه ی شما

****

وقتی  پات  زیره   سرم   جای  بالشت بود . . .

***

 

یادم نمیره بوی عطری که

تنت میداد

اون روزه برفی

به جز اسم تو روی لبای من اون روزا نبود دیگه حرفی

یادمه اونروز   دستاتو  آروم    گذاشتی توی دستای من

گفتی بهترین روزای زندگی

یعنی روزای با تو بودن

سوزه  برف  صدامونو  میلرزوند

اما گرمای . . .

 

بیخیال  بابا

همه ی رویای من با تو نقش بر آب شد

فکر تنهاییت باش

 

چون دیگه چیزی نداری برای از دست دادن

 

 

 

هر چی خواستم بزنم قیدت

ولی نتونستم

یکی دو قدم برداشتم

دیدم بی تو مریضم

مبهم اندر اینم

نبینمت غمگینم

باش پس دیگه تو یارم

واس بوسیدنت بیتابم

اگه نیای تو خوابم

من تا خوده صبح بیدارم

میخوام باشی کنارم

به چشات زل بزنم

و بگم

که

دوست دارم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:17  توسط حسام  | 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

ممنون که سر زدی و نظر دادی

خیلی خوشحال شدم

****

دروغ چرا بگم وقتی حسرت دارم ؟

شبا نمیخوابیدم نبینم کابوسه رفتنت

حالا که رفتی

میخوابم تو رویا ببینمت

 

انقدر خوابشو میبینم

میشه گفت هر وقت میخوابم

کاش اونم مثل من بود

خیلی سخته

 وقتی از خواب میپرم و میبینم همش خواب بوده

 

حتما یه قسمتی توش بوده که اینطوری شد دیگه

کاریش نمیشه کرد

ولی از همون قدیما سازه جدایی رو میزد

همیشه فکر میکرد یه روز تموم میشه

اولاش که رفته بود  میخواستم به زور برش گردونم

پیش خودم میگفتم اگه با کسی دوست شه پسره رو میکنم تو صندوق میبرم

دیدم نه            این خبرا نیست

دارم خودمو میزارم سره کار

زورکی نمیشه

بعدش هی پیغوم پسخون فرستادم

بازم جوابای سر بالا بهم دادن

خدا خدا کردم

ولی دیدم هیچی عوض نشد

رفتم از دوست دخترای قدیمی که نفرین و اینا کرده بودن

از همشون معذرت خواهی کردم

خیلی خورد شدم وقتی به ت جریان رو گفتم

همشون بخشیدنم

فکر کردم امروز فردا بر میگرده

ولی . . .

 

با دختر و پسر درد دل کردم

یه سری خواستن قانع کنن که ...

یه سری مسخرم کردن

یه سری گفتن من که گفته بودم ...

یه سری راهنمایی کردن که این کارارو کن بر میگرده

حرفه هیچ کدومشون نشد

چون کسی درک نمیکرد چی گذشته بینمون

 

هنوز مزه ی شیرین لباش رو کامل حس نکرده بودم

که

شوری اشکاش  بهم فهموند میخواد بره

 

گرمای نفس هامون تا قلبه همدیگه هم رسیده بود

نمیدونم چی شد که یوهو اینطوری شد

 

با یه ذوق و شوق یه روز صبح خودمو بهش نشون دادم

ولی . . .

 

دیگه راسما کاری نمیشد بکنم

کم کم عادت کردم

هر  ۵ شنبه ها همون جای همیشه

همون ساعت میرفتم سر میزدم شاید دیدمش

ولی . . .

 

ساعت مچیم روی ساعت  ۱۶:۰۰  Thu  خواب مونده

 

امید وارم  هر جا هست و هر تصمیمی داشت

خوش بخت باشه و خوش بخت بشه

 

                                                       امشب دوباره دلم هواشو کرد که نوشتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:45  توسط حسام  |