امشب اسیره من و من اسیره وسوسه
شبا با شبای سال قبل فرق میکنه . خیلی فرق
امشب هم با کل شبا فرق میکنه فرقش واسه بقیه غیر محسوس باشه شاید
ولی حداقل واسه من یکی که فرق میکنه
اگه دسته من بود تعطیل رسمیش میکردم
۸ ماه پیش دقیقا یه چنین شبی احساسی که داشتم رو توی ... (۳نقطه) میگم
چون نمیخوام و نمیزارم هیچکس بفهمش
در هر صورت از یه دوستی که احتمال نمیرفت به اینجا برسه ۸ ماه میگذره
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو لا لا چه حالی هم میده روز به روزش .
دعواهاشم بود پره لذت ...
نیومدم به چیزی به نازم چون میترسم چشم بخوره و نباید بزارم اینطور بشه
خیلی زود گذشت خدایی . هم این ۸ ماه هم تعطیلات عیده من و آزاد
یه کم تعریف میکنم اما :
من میشاشم بدخواهمون کفشو نوش کنه
من حرف میزنم حسودش فقط خفه شه گوش کنه
۹ فروردین : اراده واسه پیچوندن خونواده و رفتن شمال ۲ تایی
۱۰ فروردین : تغییر برنامه و رفتن به اصفهان
قرار ساعت ۴ ترمینال غرب
ساعت ۴:۱۵ گفتن جاده اصف بستس
دهنم یه لحظه ... شد
۵ مین بعد گفتن از جاده سلفچگان میره
آروم شدم
اوووووووووووووووووف
۲ تا ماچ رو لوپام . نانازم اومد با یه ساکه گنده
دیوونم میکنه ساکش
آخره شب ۱۰ فروردین : له رسیدیم جلو در خونه . کلید انداختیم ولی ...
در باز نمیشد ! قفل بی صاحاب شده برعکس بود
.
.
.
۲ تا پیک آماده نوش بشه !
میخواد زیره چشما گود بره !
دوده سیگار حلقه به حلقه
بازی نکن باش
بقیش به دفتر خاطرات هم مربوط نمیشه که بخواد بشنوه . چه برسه به ...
ها ها
۱۶ فروردین : با یه حس غریب و کسل واس خدافظی . برگشت به تهران
. نقطه سره خط
واسه تک تک کاراش هستم پایه پس بش میگم آره شصتم به حسود
*
آزاد این یکی فقط بخاطره تو بود * قابله وصف نیستی
خیلی کار میبری بخوام ازت بنویسم
*

ماهگرد دوستیمون مبارک
